|
دیده ام امشب تمنا می کند روی تو را
دل درون باغ ، می جوید همی کوی تو را ترسم آخر ، دیده نابینا شود از عشق تو یک دمی آخر نبیند آن سر و موی تو را یا که میرم عاقبت ، از درد هجران و فراق دل بسوزد ، چون نیابد مامن و روی تو را ای تمام آرزوهایم ، بیا یابن الحسن تا به پایت افتم و بوسم همی روی تو را بین که از عشق تو من دیوانه و مجنون شدم لحظه ای لطفی کن و دریاب این دیوانه را ای گل نرگس ، دلم را شاد کن با یک نظر کن عنایت تا که من هم حس کنم بوی تو را ساقیا ، یک جرعه ای از آن می نابم بده کن مرا مست و توانا کن تو این بیچاره را آرزو دارم خدایا "ناصر" مهدی شوم عاشقم گردان که روزی بینم این افسانه را ناصر.م + نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387 21:12 توسط ناصر .م |
|