|
عمريست گنهکارم و مشغول گناهم
ساقی و می و باده شده پشت و پناهم هر روز کنم توبه و ره کج کنم اما هر ره که روم میکده آید سر راهم رفتم به بر شیخ و مدد خواستم از او او سوخت دل و سینه اش از سوز نگاهم گفتم که نشانم بده راهی که در آن ره ساقی و می و باده نباشد سر راهم گفتا که بدین گونه نیابی تو نجاتی زیرا که می و میکده باشد به دنا هم در راه درست است که باشد می و ساقی باشد بر این میکده ها ، صومعه ها هم امروز می و باده شده "ناصرم" اما آن می که همین صومعه ها کرده فراهم ن.م + نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 0:10 توسط ناصر .م |
|