|
دیده ام امشب تمنا می کند روی تو را
دل درون باغ ، می جوید همی کوی تو را ترسم آخر ، دیده نابینا شود از عشق تو یک دمی آخر نبیند آن سر و موی تو را یا که میرم عاقبت ، از درد هجران و فراق دل بسوزد ، چون نیابد مامن و روی تو را ای تمام آرزوهایم ، بیا یابن الحسن تا به پایت افتم و بوسم همی روی تو را بین که از عشق تو من دیوانه و مجنون شدم لحظه ای لطفی کن و دریاب این دیوانه را ای گل نرگس ، دلم را شاد کن با یک نظر کن عنایت تا که من هم حس کنم بوی تو را ساقیا ، یک جرعه ای از آن می نابم بده کن مرا مست و توانا کن تو این بیچاره را آرزو دارم خدایا "ناصر" مهدی شوم عاشقم گردان که روزی بینم این افسانه را ناصر.م + نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387 21:12 توسط ناصر .م |
علی دریا ، ولایت موج دریاست
علی معنا ، ولایت عمق معناست علی خورشید زیبای ولایت درون آسمان و آسمانهاست علی مبنای ایمان و محبت ولی تنهاترین سردار تنهاست علی ساقی ، ولایت ساغر او درون ساغرش عشقی هویداست علی معنای احسان و کرامت به روز رنجش دلهای تنهاست علی شکر و ولایت شاکر او علی مشکور درگاه و سراهاست علی نور و ولایت منبع نور علی زیباترین نام جهانهاست علی نصر و ولایت "ناصر" او علی منصور رب بی نشانهاست ناصر.م + نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 16:49 توسط ناصر .م
عمريست گنهکارم و مشغول گناهم
ساقی و می و باده شده پشت و پناهم هر روز کنم توبه و ره کج کنم اما هر ره که روم میکده آید سر راهم رفتم به بر شیخ و مدد خواستم از او او سوخت دل و سینه اش از سوز نگاهم گفتم که نشانم بده راهی که در آن ره ساقی و می و باده نباشد سر راهم گفتا که بدین گونه نیابی تو نجاتی زیرا که می و میکده باشد به دنا هم در راه درست است که باشد می و ساقی باشد بر این میکده ها ، صومعه ها هم امروز می و باده شده "ناصرم" اما آن می که همین صومعه ها کرده فراهم ن.م + نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 0:10 توسط ناصر .م |
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387 6:43 توسط ناصر .م
|