|
ای یار مرا خراب و ویران کردی دیوانه و مجنون و پریشان کردی جام می و باده را به دستم دادی از عشق دل مرا تو مهمان کردی با ناز و کرشمه های ویران سازت دل را تو زغیر خود گریزان کردی دردیست درون سینه غم زده ام دیریست که رخ ز من تو پنهان کردی "ناصر" همه شب ناله کند از هجرت بنگر که مرا چه مست و نالان کردی ن.م + نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 4:36 توسط ناصر .م |
انتظار، تا حالا به این واژه با دقت فکر کردید؟ بعضی وقتها لذت بخشه و گاهی .... کلمه یا جمله ای که با شنیدن واژه انتظار به ذهنتون خطور می کنه چیه؟ روشنی را غبار می دانند عشق را مستعار می دانند فصل پاییزی دل خود را به خیالی بهار می دانند آب را از سراب می نوشند برکه را چشمه سار می دانند غم محدوده دل خود را غم و اندوه یار می دانند چشم درچشم خاک ماندن را معنی انتظار می دانند + نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387 21:30 توسط ناصر .م |
فاطمه فرياد سکوت و مظلوميت علی يار پنهان است و اين دل بيقراری می کند در فراقش اشکها از ديده جاری می کند ماه من در پشت ابر است و نمی آيد برون تا شب تار مرا يکباره مهتابی کند ای گل نرگس ببين يک دم تو اين پروانه را بين که در هجران تو همواره زاری مي کند ساقيا جامی پر از می ده تو اين پروانه را سالها با جام خالي ميگساری مي کند يار من امشب غمين است و دل من نيز هم در عزا و ماتم او داغداری مي کند عالم و گيتی مدد خواهند ای مهدی بيا بين که " ناصر" نيز استدعای ياری می کند ناصر.م + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 19:10 توسط ناصر .م |
تا کسی رخ ننماید ز کسی دل نبرد دلبر ما دل ما برد و به ما رخ ننمود ای پری رو زچه رو روي نشانم ندهي مويي از طره گيسوي نشانم ندهي + نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387 23:33 توسط ناصر .م |
در آرزوی بوس و کنارت مردم وز حسرت لعل آبدارت مردم قصه نکنم دراز، کوتاه کنم بازآ ، بازآ، کز انتظارت مردم
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387 20:52 توسط ناصر .م |
|