|
باز دردي در درون سينه ام جا کرده است آرزويم را به زير خاک پنهان کرده است باز قلبم از غم و اندوه طغيان کرده است چون که ياراز قلب و ازپيش وکنارم رفته است باز شبها آن ستاره مي زند چشمک به من چون که مي داند دلم را برده وخون کرده است اي ستاره ناز کم کن لحظه اي با من بيا از فراق و دوريت جان از وجودم رفته است مثل يک آهو که همچون باد مي آيد بيا اشوه را کم کن که ديگر طاقتي نا مانده است سبزه ها و دشتها از دوريت پژمرده اند چون که ابر آسمان از درد هجران مرده است باد در دنبالت آمد تا ببيند روي تو ماهها و سالهاست اندر پي ات افتاده است اي نماز عارفان در نيمه پنهان شب لحظه اي رو کن به "ناصر" تا بداند لايق است + نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 20:18 توسط ناصر .م |
ای یاسمن و سوسن و ای سنبل من ای گلشن و بوستان و نیلوفر من ای قطره شبنم به رخ یک گل سرخ ای راز و نیاز و سوز دیرینه من ای رایحه بهاری و مشک ختن ای کوکب آسمان بی وسعت من همواره دلم پیش تو پرواز کند ای مقصد مرغ دل پر غصه من از حسرت دیدار تو پروانه شدم ای شمع وصال وای همی مونس من بر گرد سرت چرخم و نالان باشم تا سوزم و آتش شود این پیکر من خاکستر تن را به حضورت آرم تا بلکه ببینی و شود "ناصر" من ناصر.م + نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 23:51 توسط ناصر .م |
من در غم هجران تو بیما ر شدم از فرط غم هجر تو در خواب شدم در خواب بدیدم که نگاهت به من است اما چه نگاهی ، که از آن آب شدم گفتی که غم هجر به پایان آید از گفته تو در نگهت مات شدم گفتی که بیا در بر و در آغوشم دیگر نتوانستم و بی تاب شدم گفتم که من عمرم به گناه آلوده ست آنگاه چگونه با تو همراه شوم؟ گفتی که گناهان تو را او بخشد دیگر نتوانستم و بیدار شدم زین پس همه شب نالم و گریان باشم زیرا که به لطف او همی یار شدم گویند که "ناصر"تو گنهکاری و بس گویم که به عفو و رحمتش پاک شدم ناصر.م + نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 21:50 توسط ناصر .م |
همه شب مویه کنانم که دمی روی تو بینم غم و افسوس خورم کی خم ابروی تو بینم؟ همه جا ناله کنم از غم هجران و فراقت وه چه شیرین بود آنگه که غمی از تو ببینم اگرامروز درونم همه درد و همه رنج است تو بدان غم برود چون که جمال تو ببینم همه جا ظلمت و گمراهی و تاریکی مطلق تو بیا تا که جهان روشن و پر نور ببینم ساقی میکده قفلی به در آن زده اما ساغری پر ز می و باده به همراه تو بینم گویمت جرعه ای از می تو بنوشان ما را تا شوم مست وزخود بی خود وآغوش توبینم گویی ام من نتوانم که شوم ساقی "ناصر" مگر آنگه که ز او رخصت مستانه ببینم ناصر.م + نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 21:24 توسط ناصر .م |
الهی، ما همه بیچاره ایم و تنها تو چاره ای، و ما همه هیچ کاره ایم و تنها تو کاره ای. الهی، از پای تا فرقم در نور تو غرقم. الهی، آن خواهم که هیچ نخواهم. الهی، تن به سوی کعبه داشتن چه سودی دهد، آنکه را دل به سوی خداوند کعبه ندارد. الهی، دلخوشم که الهی گویم. الهی، لذت گرسنگی را در کامم برکت ده. الهی، از توبه هایم توبه کردم. الهی، راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی دانه و لانه و بال و پر و پرواز دلی. + نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 16:37 توسط ناصر .م |
|